تبليغاتX
The Golden Road of Samarqand


هنوزم ز خردی به خاطر در است

که در لانه ی ماکیان*برده دست


به منقارم آنسان به سختی گزید

که اشکم، چو خون از رگ، آن دم جهید


پدر خنده بر گریه ام زد که: «هان!

وطنداری آموز از ماکیان».


شعر بالا با عنوان «وطن پرستی» از علی اکبر دهخدا (۱۲۹۵-۱۳۳۴) است.

توضیح اینکه دهخدا که بوده بسیار سخت است چرا که از آن دسته مردان این سرزمین است که نشناختنش

برای یک ایرانی، جرم باید باشد !! ... گرچه با این وجود، بسیاری از ایرانیان مجرم اند !


*ماکیان: مرغ خانگی.

نقل از کتاب ارزشمند «صد شعر از این صد سال»



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 14:32  توسط   | 

                                                                                 (عین . ر)

            

روی جلد شماره ی ماه فوریه مجله تایم که مقاله ای درباره ی نبرد غزه است.


سیاسیون و مطبوعاتی های ریز و درشت دنیا در ارزیابی این گونه وقایع و جنگ ها همیشه با این سوال

بی جواب روبرو هستند که آخر چگونه نبرد های نابرابر به نتیجه نمی رسند. چگونه ارتش اسراییل با آن

اوصاف از پس حزب الله و حماس و نهضت های کوچک مقاومت بر نمی آید ؟ چگونه آمریکا از ویتکونگ-

های گرسنه شکست می خورد ؟ چگونه رژیم آپارتاید سرنگون می شود ؟

دلایل بسیاری برای شکست ناباورانه و مفتضحانه ی اسراییل در جنگ سی و سه روزه با حزب الله یا جنگ غزه

گفته شد: از دلایل استراتژیک و ژئوپالتیک تا وضعیت جنگهای چریکی یا آشنای به مناطق جنگلی و ...

اما خط نامریی دیگری، بند اتصال و اشتراک پیروزی طرف های ضعیف تر در جنگهای نابرابر است. خطی که

بیشتر از تحلیل ها و اصطلاحات و کلمات جنگی، از کلمه های چون ایمان، حق و باطل* گذر می کند.



(* با خود شرط کرده بودم که دستمالی و شعاری شدن اینگونه کلمات در فرهنگ امروزمان، مرا از به کاربردن

آنها باز ندارد، اما هر با که به کارشان می برم انگار التماسی همراه آنهاست که از مخاطب می خواهد، معنی

دستمالی شده و «تلوزیونی» این گونه کلمات را از ذهنش دور کند و دوباره بخواندشان.)


ترانه ی We Will Not Go Down که قبلا در این بخش آورده شده بود، اشاراتی از این دست

دارد. دقت کنید که در یک ترانه ی ساده ی پاپ -که برای عموم مردم ساخته می شود- به راحتی وبدون ترس

از پیچیده شدن و فلسفی شدن حرفش، در مقابل آن همه ظلم و تجاوز و خانمان سوزی، فانی نبودن روح را

قرار می دهد که برای هر انسانی قابل درک است.


«هرگز تسلیم نخواهیم شد»

نور سفید کور کننده ای

امشب آسمان غزه را روشن کرد
مردم برای پناه گرفتن می دویدند
و نمی دانستند مره اند یا زنده

با تانک ها و هواپیما هایشان آمدند
با شعله های ویرانگر سوزان
... و حالا چیزی باقی نمانده
به جز صدایی که از میان غبار و دود برمی خیزد:
بدون مبارزه
عقب نخواهیم نشست
شب ما را نخواهد بلعید
شما می توانید خانه ها و مسجد هایمان را بسوزانید
ولی روحمان هرگز نخواهد مرد
و امشب درغزه
تسلیم نخواهیم شد

زنان و کودکان
هر شب در غزه قتل عام می شوند
و «مثلا رهبران» دنیا
از دور نشستند و بحث کردند که حق با کیست
ولی واژگان ناتوانشان بیهوده بود
و بمبها همچنان مثل باران اسیدی فرو ریختند
ولی باز هم در میان اشک و خون و درد
می توانید آن صدا را از میان غبار و دود بشنوید:
بدون مبارزه
عقب نخواهیم نشست
شب ما را نخواهد بلعید
شما می توانید خانه ها و مسجد هایمان را بسوزانید
ول روحمان هرگز نخواهد مرد
و امشب درغزه
تسلیم نخواهیم شد

(ترجمه: ریما)


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/23ساعت 19:0  توسط   | 

عراق. سرباز آمریکایی و کودک عراقی.

عکس ازمجله Spiegl


این تصویر بیش از اینکه سیاسی باشد، انسانی و جهانی است.

بیش از اینکه به اشغال عراق و شوم بختی مردمانش و حماقت های جرج بوش و کودکان گرسنه اشاره کند،

بیانگر پر رنگ شدن مسئله ی «نابرابری» در جهان امروز است. شاید به زحمت بتوان در دوره ی معاصر

جنگی برابر یافت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 18:5  توسط   | 

«... همچنین دلم می خواهد به مردم غزه حرفی بزنم: حتی پیش از شروع این عملیات نظامی، و در حین

انجامش هم ملتمسانه به شما رو کردم: ما از شما متنفر نیستیم. نمی خواستیم، و نمی خواهیم به شما آسیبی وارد

کنیم. می خواستیم از کودکانمان، والدینشان و خانواده هایشان دفاع کنیم. ما درد هر یک کودک و خانواده ی

فلسطینی را که قربانی حقیقت بی رحمانه ای که حماس مسبب آن بود و شما را به قربانی بدل کرد، حس می کنیم.

رنج شما هولناک است. فریادهای دردمندتان قلب ما را می فشارد. به نمایندگی از دولت اسراییل، می خواهم

مراتب تاسف خود را به خاطر آسیب های وارده به شهروندان بی طرف [غزه] و رنجی که برایشان پدید آوردیم،

و دردی که آنها و خانواده هایشان در نتیجه ی و ضعیت هول انگیزی که پدیدآورنده اش حماس بود متحمل شدند،

ابراز کنم»


عجایب دنیای امروز فقط سفر توریستی به فضا و تجهیزات عجیب و غریب دیجیتالی و نانو تکنولوژی (!) و آسمان

خراشهایی بالا تر از ابر ها نیست ... 

فکر می کنید جملات بالا از کیست ؟ ... مبارزان لبنان ؟ مقامات ایران ؟ یا مقامات عربی؟ یا سوریه ؟ ...

جملات بالا از آقای «اولمرت»، نفر اول جنایات غزه است !! ... با اینکه می توان حدس زد که این دولت پلید در

توجیه جنایات خود کاری جز اتخاذ این استراتژی نمی تواند انجام دهد، اما باز باور آن سخت است ...

این جملات از کثیف ترین دروغ هایی بود که شخصا در طول زندگی ام شنیده ام و در دل موج عمیق تنفر و

خشم از آن را احساس کرده ام. همیشه بعد از برخورد با این تلخی ها بلافاصله تلخی بزرگتر دیگری به

سراغم می آید: اینکه در جهانی زندگی می کنیم که به این سادگی و یه این بلندی و آن هم در باره ی جان

انسانها «دروغ» گفته می شود.

این فکر همیشه تن انسان را می لرزاند و امید به آینده را شکننده می کند ...

***

در برابر این تلخی عظیم چه می توان کرد جز پناه بردن به قانون ابدی جهان که می دانیم غلبه ی خیر است:

بی گمان ظلم هرقدر بزرگتر شود، دامن ظالم را سخت تر چنگ زند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 20:15  توسط   | 

غزه، زمستان ۱۳۸۷

بازگشایی دوباره ی مدارس پس از آتش بس در غزه ... و جای خالی دانش آموزان کشته شده روی نیمکت.

عکس از TIME


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 19:22  توسط   |